6 ماهگی
تو این 6 ماه تقریبا 5 ماهشو پیش مامانی بابا جون شمال بودیم که خیلی خیلی خوب بود کلی دور شدن سخت بود.تو این 3 هفته ای که از اونجا اومدیم هم برای ما هم برای اونها خیلی سخت بود تا 2 شنبه خیلی خوشگل سورپرایز شدن.به افسون گفتم و ساعت 9.30 چهار تایی راه افتادیم.تو جاده برف میومد خیلی زیبا بود.زیباتر از اون که داشتیم میرفتیم خونواده مهربون و دوست داشتنیمونو ببینیم.افسون درو وا کرد و لحافای مارو هم زحمت کشید گذاشت مامان اینام بیدار نشدن.صبح با رایمند رفتیم تو اتاقشون وای که جقدر ذوق زده شدن .بابی جونم هم داشتن تو سالن راه میرفتن که یهو ما رو دیدن.خلاصه که خیلی خوب و عالی بود.خدا حفظشون کنه ایشاله برامون.فردا هم واکسن شش ماهگی رایموند عشقمه .ادریان ج.نم هم باید بریم واسه دندونش که من خیلی ناراحتم.امیدوارم همه چیز عالی پیش بره
