تولد ادریان رو 3 چند روزی زودتر گرفتم و خیلی خوب بود از کیکش و بقیه سفارشام راضی بودم شکر خدا.دیگه پسرم امید به خدا داره میره کلاس اول و با کلی قابلیت هایی که تو وجودشه میخوام یکی یکی بارورشون کنم.سه شنبه سال تحویل شد و بعد مراسم عکس اندازون و شام رفتیم خونه مادر پدر محمد و 4 شنبه پیش به سوی شمال .2 روز موندیم و عید دیدنی هامونو کردیم و جمعه 12 شب از ترس ترافیک برگشتیم.خونه بستگان محمد رفتیم و میزبان عزیزان بودیم .5 شنبه رفتیم شمال دیگه کلی رفتیم دریا کنار وجنگل و خوش گذرونی.سیزده بدرم ناهار خونه مامانی اشرف خوردیم و زدیم بیرون .وای که چه هوایی چه منظره ای خیلی خوش گذشت.خدایا این مامان بابای مهربونم100 سال سایشون باید بالای سرمون باشن که با عشق و محبت کم نظیرشون همیشه و همیشه منتظر اینن که ما ها بریم و کنار هم باشیم.رایمند واییی نگو کوچولوی ما عین بلبل سخنرانی میکنه کلی بلا شده.ماشینتو میکشی روی زمین عین ادم برزگا میگی هنننن.انقدر قشنگ اسباب بازیهاتو کنار هم مرتب میچینی. کلی کارهای بزرگتر از سنت میکنی.خدا جونم شکرت به خاطر نعمتهای خوبی که به من دادی.
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری