خرید بک لینک

دیشب به مناسبت ورود پسرمون جانانمون رفتیم کافی شاپ البته من خواستم کیک بخرم به همین مناسبت یعنی اولین سال ورود امید زندگیمون به مدرسه ..ولی محمد پیشنهاد داد بریم بیرون که هر چی خواست بخوره واییی چه معجونی یعنی انقدر مغز و موز داشت نتونستیم همه رو بخوریم.شب ساعت 9.3 رسیدیم و ادریان کم کم اماده خواب شد تا 11.30 که ا.نشب میشد 10.30 خوابید و اونوشب به طور رسمی تازه رفت رو تخت خودش خوابید .دیگه کاملا احساس بزرگی کرد عشق ما.صبح هم فیلمش هست خیلی مست خواب بودمگه

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 23:45

صفحه بندی