خاطرات20.1.96
روز چهارشنبه سوری پایان ماهگی رایمند بود محمد گفت یه سر ببریمش بیرون ولی من قبول نکردم اخه واقعا خطرناکه. خلاصه من و محمد ادریان رو نوبتی بردیم بیرون و کلی از اتیش پریدیم یکم ه ترقه خیلی ایمن برای ادریان خریدم که ترکوندیمشون.قبل سال کلی بدو بدواین لباس و لباس ست کنی اینو بخری وکلی کارهای خوب.با اینکه امسال برام سخت بود ولی واقعا لذت بخش بود .26 رفتم ارایشگاه و موهامو بلوند کردم .27 به مناسبت تولد ادریان رفتیم عکاسی که خیلی راضی بودم .بچه ها رو برد تو فضای باز .خیلی خوب شد عکسها.28 هم تولد گرفتیم برای ادریان جونم .اخه ادریان 1.1 و به غیر از سال اول نتونستم همه رو تو این تاریخ جمع کنم.این تولد تهران بود و شمال تو همون 1.1. تولد دوباره گرفتیم.خیلی خوب بود و خوش گذشت.عید هم کلی شمال گردی کردیم .یه روز رفتیم دریا کنار که با همه سرماش خیلی خوب بود.سیزده بدر بعد خوردن غذاهای خوشمزه که در خونه سرو شد به دلیل بارون و مراعات همه واسه رایمند خان رفتیم هتل سالاردره و کلی خوب بود.من و رایمند و ادریان موندیم شمال ومحمد چهارشنبه اومد پیشمون.الانم رایمند خوابیده ادریان داره با مگ مغناطیسی بازی میکنه.منم لاک بنفش دستام و لاک قرمز پامو تجدید کردم.امروز رفتیم کلی با کالسکه رایمند خان گردش گرد در پارک.چند روز پیش پا شد دیدم داره شکم میزنه .وای من و ادریان ترکیدیم.خیلی شکر خدا روزهای خوبیه در کنار بچه ها و همسر جان.رایمند دنده عقبش اروم اروم داره میشه دنده جلو.یکمم وامیسته البته جایی رو نگه میداره.
8-9 ماهگی

5 سالگی



