خرید بک لینک
عشقولیای مامان بابا - تولد 1 سالگی
تولد 1 سالگی
انگار همین دیروز بود که وسایلمو جمع کردم با مامانم و بابامحمد و خاله مرجان اماده رفتن به بیمارستان نیکان شدیم.بغض داشت خفم میکرد از اینکه برای اولین بار ادریان شب کنارم نیست .هنوز مطمین به اسم رایمند نبودم گفتیم اولین انتخابمون الوین باشه هر چند اولین اسم انتخابیمون رایمند بود.خلاصه رفتیم و با تاخیر زیاد دکترم خانم توکل مواجه شدیم.گفت 12 اونجا باشید و2 عمل ولی 7 عصر اومد.ادریان هم با مامان محمد با مجتبی اومدن .پسرم فقط میگفت من و ببرید مامانم رو ببینم.خلاصه خانم دکتر اومد و من با بغض تموم رفتم تو اتاق مامان و مرجان و محمدم دم در بدرقه ام کردن .همین که بهشون گفتن بیاید پایین که بچه رو ببینید دلم اروم شد.باورم نمیشد دیگه به لحظه اخر نزدیک شدم.و من برای دومین بار زیباترین و بهترین لذت دنیا رو احساس کردم اونم اسپاینال.گرمای وجودت هنوز رو صورتمه پسر نازم تولدت هزار بار مبارک.خدا تو و ادریانم و بقیه عزیزانم رو برای من صد سال حفظ کنه وبهترین سرنوشتا رو داشته باشی جان جانان.واکسنت رو امروز نزدن گفتن ساعت 11 دیره و واکسن تموم شده. حرفهای بیخود. منم صبح درگیر سند خونه ودفتر خونه و اینا بودم و دیر شد..دوشنبه قراره به امید خدا بریم واسه همین تولدت موکول میشه به اخر هفته.پسرم ذیشب 4 قدم اونم دو بار راه رفت.ذیگه کامل میگه این چیه نیست زبونتم میزاری بین دندونات .خوردنی شدیا .هن هن ماشین .با دست میگس بیا .اااااا یعنی داری صدا میکنی.بابایی میاد خودتو لوس میکنی میندازی بغلش .عین گربه ملوس همه جا خودتو پهن میکنی.ماما بابا دد نه نه .میگی.عاشق ادریان و بازی هاشی وخیلی شیرین کاری های دیگه.بهترینای من براتون بهترین رو میخوام
.: Weblog Themes By VatanSkin :.

برچسب: تولد,سالگی, نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:47

صفحه بندی