دیشب به مناسبت ورود پسرمون جانانمون رفتیم کافی شاپ البته من خواستم کیک بخرم به همین مناسبت یعنی اولین سال ورود امید زندگیمون به مدرسه ..ولی محمد پیشنهاد داد بریم بیرون که هر چی خواست بخوره واییی چه معجونی یعنی انقدر مغز و موز داشت نتونستیم همه رو بخوریم.شب ساعت 9.3 رسیدیم و ادریان کم کم اماده خواب شد تا 11.30 که ا.نشب میشد 10.30 خوابید و اونوشب به طور رسمی تازه رفت رو تخت خودش خوابید .دیگه کاملا احساس بزرگی کرد عشق ما.صبح هم فیلمش هست خیلی مست خواب بودمگه
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
ساعت 10.16 شبه .بچه ها خوابیدن و محمد تازه رفته بخوابه .منم کتابم تموم شد دیدم هیچ کاری بهتر از مرور عکسهای گذشته نیست .واقعا از دیدن اونا لذت بردم .از بعضی هاش سریع گذشتم .این واقعیته واقعا وقتی میبینم زمان چقدر سریع داره میگذره اعصابم خورد میشه .با اینکه همه اون عکسها شکر خدا یاداور چیزای خوبه برام ولی افسوس که زمان خیلی سریعتر از اونی که فکر میکنیم میگذره.بگذریم فردا اولین روزیه که ادریان داره میره اردو بدون من از طرف مدرسه البته شاید همراه ماشین
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب: رفتن,
نویسنده: ستایش نصیری
این روزها سرم خیلی شلوغه فروش خونه ازیک طرف خریدش یه طرف دیگه.این دو کار بزرگ واسه خودشون پروژه ای هستن.اثاث کشی خونه فیروزکوه .امروز صبح رفتم واسه سند خونه بعدشم اومدم خونه و بعد کمی استراحت اماده شدیم با چهار تا مامانا و دوستای کلاس نقاشی ادریان رفتیم لی لی پوت .رایمند جونم پیش بابا محمد موند خونه .ساعت 9 اومدیم رفتیم پیاده روی بعدم همگی حموم .الان یک عدد افسانه خسته ولی پر از انرژی که کارام د
برچسب: روزمرگی,
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری
اخر هفته خوب اینه که کنار خونوادت بری یه جای خوب.ظهر رفتیم باغ پرندگان لویزان خیلی خوب بود ادریان کلی خوش گذشت بهش.رایمند خان هم خیلی خوب بود ساکت و لذت میبرد
برچسب:
نویسنده: ستایش نصیری