خرید بک لینک
ساعت 3 صبح روز جمعه 7.2.97من و محمد و رایمند با افسون عزیزم حرکت کردیم به سمت فرودگاه امام.واقعا با بغض افسون رو از زیر قران رد کردیم.خیلی بهتر که نزاشتیم بقیه اعضای خونوادم بیان تهران والا فیلم هندی میشد.ادریان رو گذاشتیم خونه مادر بزرگش و رفتیم.رایمند تو فرودگاه انگار که روزه.بازی دویدن.کلا فقط داشت شیطونی میکرد.خلاصه گیتهارو پشت هم گداشتیم .حدود ساعت 6.20 اخرین گیت که چک پاس و ویزا بود و دیگه ما نمیتونستیم بریم من وافسون کلی گریه کردیم خیلی خیلی سخت بود .بااینکه میدونستم افسون برای مدت کوتاه دوره دکتری ش داره میره ولی بازم سخت بود مخصوصا زمانی که از دور اونطرف گیت بود و تنها میرفت بغضشو میدیدم داشتم میمردم.خلاصه با اشک حاصل از خوشحالی برگشتیم خونه. میدونستم خواهرم برگرده دفاع دکتریش اونم تو یکی از بهترین دانشگاههای ایران انجام میده به امید خدا.بهم زنگ زذ و کلی ذوق کردم .من عادت به دوری از روی اجبار رو دوست ندارم.زندگی کوتاست اذم باید درکنار عزیزانش خوش وموفق باشه.البته نظر منه.ادریان واکست پایان 6 سالگیشو 11.2.97 زد وخیلی عالی بود و مهر تکمیل شد خورد.خیالم راحت شد.تب خیلی خیلی خفیف کرد اونم یک شب فقط.پسرم بزرگ شد .الهی بهترینهاتونو همیشه و همیشه ببینیم تکه های وجودم.دیروز رفتیم برج میلاد و کلی خوش گذروندیم دو تا شیطونا کلی خوش گذروندن.میخواستم زیپ لاین سوار شم ولی دیدم خیلی هیجان فاصلش کمه.فایده ای نداره.

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:52

صفحه بندی