خرید بک لینک
دیشب به مناسبت ورود پسرمون جانانمون رفتیم کافی شاپ البته من خواستم کیک بخرم به همین مناسبت یعنی اولین سال ورود امید زندگیمون به مدرسه ..ولی محمد پیشنهاد داد بریم بیرون که هر چی خواست بخوره واییی چه معجونی یعنی انقدر مغز و موز داشت نتونستیم همه رو بخوریم.شب ساعت 9.3 رسیدیم و ادریان کم کم اماده خواب شد تا 11.30 که ا.نشب میشد 10.30 خوابید و اونوشب به طور رسمی تازه رفت رو تخت خودش خوابید .دیگه کاملا احساس بزرگی کرد عشق ما.صبح هم فیلمش هست خیلی مست خواب بودمگه دلم میومد بیدارش کنم.خلاصه بیدار شد به راحتی صبونه هم نوش جون کرد و با دو تا ساندویچ و موز راه افتادیم .روز سرشار از شادی سرشار از ارزوهای خوب.عاشق یاداوری حس خودم و البته محمدم.دیگه اون پسر کوچولویی که همیشه یادمه به دکترم روز زایمان گفتم شبیه کدومونه گفت از هر دو تاتون خوشگلتره شده بود یک مرد که داشت میرفت کلاس اول.عزیز مامان انشاله همیشه اول سلامت و بعدش تموم روزها ناظر موفقیتات باشیم در کنار عزیزانت صد سال.خلاصه امروز اشک شوق ریختم خندیدم ناهار مورد علاقش کباب مایتابه ای درست کردم.هدیه مورد علاقش لگو خریدیم براش والبته رایمند کوچولو همبراش بارفیکس خرید ...انشاله همیشه بتونیم در کنارت سلامت حامیت باشیم و این قدرت رو خداوند بزرگ بهمون داده.شکرت خدای مهربون

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:52

صفحه بندی