خرید بک لینک
ساعت 10.16 شبه .بچه ها خوابیدن و محمد تازه رفته بخوابه .منم کتابم تموم شد دیدم هیچ کاری بهتر از مرور عکسهای گذشته نیست .واقعا از دیدن اونا لذت بردم .از بعضی هاش سریع گذشتم .این واقعیته واقعا وقتی میبینم زمان چقدر سریع داره میگذره اعصابم خورد میشه .با اینکه همه اون عکسها شکر خدا یاداور چیزای خوبه برام ولی افسوس که زمان خیلی سریعتر از اونی که فکر میکنیم میگذره.بگذریم فردا اولین روزیه که ادریان داره میره اردو بدون من از طرف مدرسه البته شاید همراه ماشین برم.هنوز نمیدونم سینما کنار مدرسشون میبرن که ماشین نمیخواد یا جای دیگه.براش کلی خوراکی گذاشتم و دل تو دلم نیست البته از روی شوق که پسرم مردی شده واسه خوذش .همیشه میگفتم امکان نداره بزارم بچم بره تنها اردو .الانم شاید با اتوبوس برم.ادی گفت ما مان تو منو نبر میخوام با دوستام تو اتوبوس حرف بزنیم .یعنییییییییییی ذلم رفت واسه این حرفش.میدونم کلی بهت خوش میگذره پسر باهوشو زرنگم.مامانی تو درست واقعا نابغه ای .خانومت میگه دست راست منی.نشده چیزیو بلد نباشی خیلی خیلی جلوتر از سنت هستی جانم.تموم کلمات رو با اینکه فقط چند تا حرف خوندین میخونی.زبان عالییییی.خانومت میگه خیلی زبله و تموم همکلاسیات 3...5 سال ازت بزرگترن ولی میگه نه تنها چیزی کم نداری ماشاله از همه جلوتری.رایمندم واقعا زرنگه .به هوای اینکه من و تو با هم انگلیسی حرف میزنیم کلی حرف یاد گرفته با معنیش.رنگا رو بلده و کلی شعر.بهتون افتخار میکنه و اینده روشنتون رو در زیر سایه خدا عزیزانتون رو به وضوح میبینم.امین.عاشق 4 تامونم

برچسب: نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: شنبه 6 بهمن 1397 ساعت: 13:52

صفحه بندی