خرید بک لینک

این روزها سرم خیلی شلوغه فروش خونه ازیک طرف خریدش یه طرف دیگه.این دو کار بزرگ واسه خودشون پروژه ای هستن.اثاث کشی خونه فیروزکوه .امروز صبح رفتم واسه سند خونه بعدشم اومدم خونه و بعد کمی استراحت اماده شدیم با چهار تا مامانا و دوستای کلاس نقاشی ادریان رفتیم لی لی پوت .رایمند جونم پیش بابا محمد موند خونه .ساعت 9 اومدیم رفتیم پیاده روی بعدم همگی حموم .الان یک عدد افسانه خسته ولی پر از انرژی که کارام داره شکر خدا به خوبی پیش میره در خدمت خونواده خوابیدم هستم .عاشقتونم.رایمند واکسن یک سالگیش عالی بدون هیچ سر وصدایی نبود.تولدشم به خوبی گذشت.دیگه عشقمون کامل راه میره خاله مزگان براش کفش جغ جغه ای خرید خاله مرجانم اسباب بازی خوشگل اشکان جونم اسباب بازی زحمت کشید مامانی و بابا جون واقا جون و عمه هم نقدی زحمت کشیدن.زندایم یک لباس خوشگل .دست همه عزیزان درد نکنه.رایمند نوشتم که یادت بمونه و بعدا جبران کنی.

رایمند کلی کارهای جالب میکنه خودش میگه دیی یعنی دالی حیوون میبینه میگه باو.دستمو میگیره و شیشه میده دستم که بهش اب بدم.به ادریان میگه د یعنی بیا .کلا نمکی شده.هفته قبل نیوشا جون و میلاد جونم عشقام اومدن اینجا .رفتیم پارک جمشدیه و ژوراسیک کلی بهمون خوش گذشت .خلاصه روزهای گرم و خوب تابستون در گذرن.فردا میریم فیروزکوه کلی از اب و هوا لذت ببریم.ذلم برای فاطمه عزیزم خیلی تنگ شده واقعا از صمیم قلب میخوام زوذتر ببینمش.همش این تو ذهنمه و جای خالیشو حس میکنم.امیدوارم جات خوب باشه عزیز دلم

برچسب: روزمرگی, نویسنده: ستایش نصیری تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:47

صفحه بندی